صفحه نخست
تماس با نویسنده
نویسندگان وبلاگ
طوبی
آرشیو وبلاگ
آبان ۸٦
مهر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
لینک دوستان
بازی فلش آنلاين
اکرانه
تا جيکستان بر فراز جهان
چه دور است خدايی که در اين نزديکیست
داستان دوستی
خوب ومهربون
جشن مرگ آرزوها
nyctophobia-سارا
کدخدا
بد زات
بهار خیال
زندگی و زنده مانی
يار دبستانی من
آهوی وحشی
دلم تنگه برای گريه کردن
غريب تو غربت
برای امروز،فردا و هميشه ام
تاريخ يونان باستان
وبلاگ فارسی
وبلاگ هاي فارسي
قالب وبلاگ
لینک امروز
دوستیابی سالم
اخبار فناوری اطلاعات
خرید اینترنتی
ماكرومديا ایکس
خروجی و آمار وبلاگ
لوگوی دوستان
تسليت
درگذشت قیصر امین پور شاعر معاصر پارسی زبان را به همه ایرانیان عزیز تسلیت می گویم و خوش حال باشید که فعلا عزرائیل رفته سراغ آدمای معروف رفته و شما راحتید![]()
همچنین برای گوهر خیر اندیش یکی از بهترین هنر پیشه های سینما دعا کنید تا از آی.سی.یو سالم و سلامت بیرون بیاید و دوباره به کار خود در سینما ادامه دهد. حاجی دیدی انقدر این قدسی بیچاره رو زجر دادی تا بیچاره قلبش گرفت و رفت بیمارستان
یه فاتحه برای قیصر امین پور و یه صلوات برای بهبودی هرچه زودتر گو هر خیر اندیش(قدسی)
پيام هاي ديگران () PermaLink سهشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٦ - طوبیيه خاطره و يک بيت شعر
سلام!!چند روزپیش داشتم از مدرسه می اومدم خونه که دیدم همه دور خونه بقلی که بنایی دارن جمع شده بودند تو ماشین متوجه نشدم چی شده اما وقتی اومدم زنگ بزنم دیدم واینجوری شدم

دیدم که نصف پذیرایی همسایه بقلی بقلی ما افتاده تو خونه اونی که بنایی داره باورتون می شه؟؟من که چشام می چرخید اینجوری
رفتم تو خونه به مامان بزرگم گفتم خونه بقلی چی شده گفت:((تازه موقعی که این اتفاق افتامن اونجا بودم))
گفتم کجا بودی؟
گفت:((رفته بودم خرید وارد کوچه که شدم یه صدا سوت بلند شد ناخودآگاه جلو رفتم تنا دومین قدم رو برداشتم پشتم همه آجر ها ریخت شانس آوردم زنده موندم.))
رفتیم پایین کلی عکس انداختم عکسشم پایین یادداشته.صابخونه اون خونه یه زن مسن بود تا خونشو دید شروع به جیغ زدن کرد
که طبقه پایینیه اومد سوار ماشین کردش زن بیچاره رو برد.همسایه پایینی هم کم جیغ نمی کشید دست آخر پلیسه گفت:((من خونتون رو بهتون بر می گردونم!)) یه مرده از اون طرف پرسید :((کدوم خونه؟))
خلاصه زنه می گفت پلیسه می گفت تا آخر زنه گفت که حداقل یه پلیس بذارین اینجا تا وسایل های باقیمونده رو ندزدن اما پلیس فقط کار خودشو می کرد تا دوربین درشهر رو دید اصلا از این رو به اون رو شد که درشهرم رفتند دنبال یه سوژه دیگه
تازشم با مامانم مصاحبه کردند
ازش پرسیدند که شما شاهدید که این چوبها یه هفته است که اینجاست مامانم گفت:من هر روز که رد می سم اینجارو نگاه می کنم اما هیچ چوبی نبود.حتی امروز صبحساعت۸ که رفتم نبود!!)){این رو ازخواهرم *طهورا*شنیم
}راستی هرکی رد می شد اول می پرسید:((چیزی مشده؟)) و بعضی می گفتند:
وای خدا!! یاقمر بنی هاشم خدا رحم کنه صلوات ای وای
بعضی هم با موبایل گزارش تلفنی می دادند
خلاصه روز پر خاطره ای بود آخرشم پلیسا ۲تا مامور گذاشتند.از مامورهای برق دتشکر می کنم که سریعا خودشان را رساندند وبرقمان را درست کردند دست همه بابا برقیها درد نکنه
راستی عید همه مبارک عیدی یادتون نره![]()
شعریراجع به خونه خرابه بلد نیستم برای همین یه بیت شعر از حافظ می گم
ساقیا آمدن عید مبارک بادت **** آن مواعید که کردی نرود ازیادت

فروتنی
یکی قطره باران ز ابری چکید خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست،من کیستم گراو هست،حقا که من نستم
چو خود ر ا به چشم حقارت بدید صدف در کنارش به جان پرورید
سپرش به جایی رسانید کار که شد نامور لو لو شا هوار
بلندی از آن یافت کاوپست شد
در نیستی کوفت تا هست شد
بوستان سعدی
پيام هاي ديگران () PermaLink دوشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٦ - طوبیزائر
آمدم در معرض فیض تمام
زائرم من زائر بیت الحرام
زائرم من زائر بشکسته دل
شرمسار و روسیاه و هم خجل
ای خدا بارگناهانم ببین
بهر توبه اشک چشمانم ببین
تو کریمی و رحیمی و غفور
ای پناه بی کسان دستم بگیر
پيام هاي ديگران () PermaLink سهشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٦ - طوبیدانش اندر دل چراغ روشن است
تا جهان بود از سر آدم فراز کس نبود از راز دانش بی نیاز
مردمان بخرد اندر هر زمان راز دانش را به هرگونه زبان
گرد کردند و گرامی داشتند تابه سنگ اندرهمی بنگاشتند
دانش اندردل چراغ روشن است وزهمه بدبر تن تو جوشن است
رودکی
پيام هاي ديگران () PermaLink یکشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٦ - طوبیدماوند
ای دیو سپید پای در بند ای گنبد گیتی ای دماوند
از سیم به سر یکی کله خود زآهن به میان یکی کمربند
تا چشم بشر نبیندت روی بنهفته به ابر چهر دلبند
چون گشت زمین زجور گردون سرد و سیه وخموش و آوند
بنواخت زخشم بر فلک مشت آن مشت تویی تو ای دماوند
تو مشت درشت روزگاری از گردش قرن ها پس افکند
نی نی تو نه مشت روزگاری ای کوه نی ام از گفته خرسند
تو قلب فسرده ی زمینی از درد ورم نمود یک چند
تا درد ورم فرو نشیند کافور برآن ضماد کردند
ملک الشعرای بهار
پيام هاي ديگران () PermaLink سهشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳۸٦ - طوبینخستین جنگ رستم
بود رستمش نام و بس سرکش است
گه جنگ چون آب وچون آتش است
نبینی که با گرز سام آمده ست
جوان است و جویای نام آمده است
به پیش سپه آمده است افراسیاب
چو کشتی که موجش بر آرد زآب
چو رستم ورا دید بفشرد ران
به گردن بر آورد گرز گران
چوتنگ اندر آورد بااوزمین
فرو کرد گرز گران را به زین
به بند کمرش اندرآویخت و چنگ
جدا کردش از پشت زین خد نگ
زسنگ سپیدار و چنگ سوار
نیامد دوال کمر پایدار
گست وبه خاک اندر آمد سرش
سواران گرفتند گرد اندرش
سپهبد چواز چنگ رستم بجست
بخایید رستم همی پشت دست
چراگفت نگرفتمش زیر کش
همی بر کمر ساختم پجنه بش
توانا بود هرکه دانا بود
به نام خداوند خورشید و ماه که دل را به نامش خرد داد راه
جز اورا مدان کردگار سپهر فروزنده ی ماه و ناهید و مهر
به دانش گرای و بدو شوبلند چوخواهی از بد نیابی گزند
زدانش در بی نیازی بجوی وگر چند سختیت آیدبه روی
زنادان بنالد دل سنگ و کوه ازیرا ندارد برکس و شکوه
توانا بود هرکه دانا بود زدانش دل پیر برنا بود
فردوسی
پيام هاي ديگران () PermaLink چهارشنبه ٩ خرداد ،۱۳۸٦ - طوبیشراب روحانی
ساقیا بده جامی زان شراب روحانی
تا دمی برآسایم زین حجاب ظلمانی
طرّه ی پریشانش دیدموبه دل گفتم
این همه پریشانی بر سر پریشانم
بی وفا نگارمن،می کند به کار من
خنده های زیر لب،عشوه پنهانی
دین ودل به یک دیدن باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل کی بود پشیمانی؟
خانه ی دل ما را از کرم عمارات کن
پیش از آن که این خانه رونهد ویرانی
ماسیه گلیمان راجز بلا نمی شاید
بردل بهیایی نه،هربلا که بتوانیم
شیخ بهایی
پيام هاي ديگران () PermaLink جمعه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - طوبیشعری از خواجوی کرمانی
پیش صاحب نظران ملک سلیمان باداست بلکه آن است سلیمان که زملک آزاداست آن که گویند که برآب نهاده است جهان مشنوای خواجه که تادرنگری برباد است دل در این پیرزن عشوه گردهرمبند کاین عروسی است که درعقد بسی داماد است خاک بغداد به مرگخلفا می گرید ورنه این شطّ روان چیست که در بغداد است گرپر از لاله سیراب بود دامن کوه مرو از راه که آن خون دل فرهاد است همچو نرگس بگشا ببین کاندرخاک چند روی چو گل و قامت چون شمشاد است خیمه ی انس مزن بر در این کهنه رباط که اساسش همه بی موقع وبی ینیاد است حاصلی نیست به جر غم زجهان خواجه را شادی جان کسی کاو زجهان آزاد است
اجازه
یک رنگی و بوی تازه از عشق بگیر
پرسوزترین گدازه از عشق بگیر
در هر نفسی که می تپی ای دل من
یادت نرود اجازه از عشق بگیر
مصطفی علی پور
پيام هاي ديگران () PermaLink پنجشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - طوبیمولوی
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر كه مرا درد اين جهان باشد
برای من مگری و مگو دريغ دريغ
به دوغ ديو درافتی دريغ آن باشد
جنازه ام چو ببينی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپاری مگو وداع وداع
كه گور پرده جمعيت جنان باشد
فروشدن چو بديدی برآمدن بنگر
غروب شمس و قمر را چرا زبان باشد
تو را غروب نمايد ولی شروق بود
لحد چو حبس نمايد خلاص جان باشد
كدام دانه فرورفت در زمين كه نرست
چرا به دانه انسانت اين گمان باشد
كدام دلو فرورفت و پر برون نامد
ز چاه يوسف جان را چرا فغان باشد
دهان چو بستی از اين سوی آن طرف بگشا
كه های هوی تو در جو لامكان باشد
شعری از سهراب:روشني، من، گل، آب
روشني، من، گل، آب
ابري نيست
بادي نيست
مي نشينم لب حوض:
گردش ماهي ها، روشني، من، گل، آب .
پاكي خوشه زيست .
***
مادرم ريحان مي چيند .
نان و ريحان و پنير، آسماني بي ابر، اطلسي هايي تر.
رستگاري نزديك : لاي گل هاي حياط .
نور در كاسه مس، چه نوازش ها مي ريزد !
نردبان از سر ديوار بلند، صبح را روي زمين مي آرد .
پشت لبخندي پنهان هر چيز.
روزني دارد ديوار زمان، كه از آن، چهره من پيداست .
چيزهايي هست، كه نمي دانم .
مي دانم، سبزه اي را بكنم خواهم مرد .
مي روم بالا تااوج، من پر از بال و پرم .
راه مي بينم در ظلمت، من پر از فانوسم .
من پر از نورم و شن
و پر از دارو درخت .
***
پرم از راه، ازپل، از رود، از موج
پرم از سايه برگي در آب :
چه درونم تنهاست
پيام هاي ديگران () PermaLink چهارشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٦ - طوبیدانلود
اونایی که از شعرهای حافظ خوششون میاد حتما این رو دانلود کنند حجمش ۶/۱ مگابایت است
پيام هاي ديگران () PermaLink جمعه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٦ - طوبیهدهد صبا
ای هد هد صبا به سبا می فرستمت
بنگر که از کجابه کجامی فرستمت
حیف است طایری چوتودرخاکدان غم
زینجا به آشیانه وفا می فرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعدنیست
می بینمت عیان ودعا می فرستمت
هرصبح وشام قافله ای ازدعایی خیر
در صحبت شمال به صبا می فرستمت
تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب
جان عزیزخودبه نوا می فرستمت
ای غایب از نظر که شدی نشیمن دل
می گویمت دعاوثنا می غرستمت
در روی خودتفرج صنع خدای کن
کایینه خدای نما می فرستمت
تامطربان زشوق منت آگهی دهند
قول و غزل به سازونوا می فرستمت
ساقی بیا که هاتف غیبم بمژده گفت
بادرد صبر کن که دوا می فرستم
پيام هاي ديگران () PermaLink شنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٦ - طوبیشعری ازمولانا
چاره ای کو بهتر از ديوانگی؟! بُسکلدصد لنگر از ديوانگی
ای بسا کافر شده از عقل خويش هيچ ديدی کافر از ديوانگی؟!
رنج فربه شد، برو ديوانه شو رنج گردد لاغر از ديوانگی
در خراباتی که مجنونان روند زور بِستان لاغر از ديوانگی
اه چه محرومند و چه بی بهره ان؟! کيقباد و سنجر از ديوانگی
شاد و منصورند و بس با دولتند فارِسانِ لشکر از ديوانگی
بر رَوی بر آسمان همچون مسيح گر تو را باشد پَر از ديوانگی
شمس تبريزی! برای عشق تو برگشادم صد در از ديوانگی
پيام هاي ديگران () PermaLink جمعه ۳ فروردین ،۱۳۸٦ - طوبیغزلی از مولانا
ای دل چه انديشيده ای در عذر آن تقصيرها
زآن سوی او چندان وفا ، زين سوی تو چندين جفا
زآن سوی او چندان كرم ، زين سو خلاف و بيش و كم
زآن سوی او چندان نعم ، زين سوی تو چندين خطا
زين سوی تو چندين حسد ، چندين خيال و ظن بد
زآن سوی اوچندان كشش ، چندان چشش ، چندان عطا
چندين چشش از بهر چه ؟ تا جان تلخت خوش شود
چندين كشش از بهر چه ؟ تا دررسی در اولياء
اين سو كشان سوی خوشان وآن سو كشان با ناخوشان
يا بگذرد يا بشكند ، كشتی در اين گردابها
چندان دعا كن در نهان چندان بنال اندر شبان
كز گنبد هفت آسمان ، در گوش توآيد صدا
بانگ شعيب و ناله اش وآن اشك همچون ژاله اش
چون شد ز حد ، از آسمان آمد سحرگاهش ندا :
« گر مجرمی بخشيدمت وز جرم آمرزيدمت
فردوس خواهی دادمت ، خامش! رها كن اين دعا »
گفتا:« نه اين خواهم نه آن ، ديدار حق خواهم عيان
گر هفت بحر آتش شود ، من درروم بهر لقا »
چون هركسی در خورد خود ياری گزيدازنيک و بد
ما را دريغ آيد که خود فانی کنيم از بهر « لا »
*« ای عاشقان ای عاشقان پيمانه را گم كرده ام »
دركنج ويران مانده ام ، خمخانه را گم كرده ام
هم در پی بالائيان ، هم من اسير خاكيان
هم در پی همخانه ام ،هم خانه را گم كرده ام
آهم چو برافلاك شد اشكم روان بر خاك شد
آخر از اينجا نيستم ، كاشانه را گم كرده ام
درقالب اين خاكيان عمری است سرگردان شدم
چون جان اسيرحبس شد ، جانانه را گم كرده ام
از حبس دنيا خسته ام چون مرغكی پر بسته ام
جانم از اين تن سير شد ، سامانه را گم كرده ام
در خواب ديدم بيدلی صد عاقل اندر پی روان
می خواند باخوداين غزل ، ديوانه را گم كرده ام
گر طالب راهی بيا ، ور در پی آهی برو
اين گفت وبا خودمی سرود ،پروانه راگم كرده ام
چون نور پاك قدسی اش ديدم براو شيدا شدم
گفتم كه ای جانان جان دردانه را گم كرده ام
گفتا كه راه خانه ات را گر ز دل جويا شوی
چندين ننالی روز و شب فرقانه را گم كرده ام
اين گفت وازمن دورشد چون موسی اندرطورشد
دل از غمش ويرانه شد ، ويرانه را گم كرده ام
شعری برای سال نو
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همهی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!
ویکتورهوگو
پيام هاي ديگران () PermaLink چهارشنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٦ - طوبی
