نخستین جنگ رستم

بود رستمش نام و بس سرکش است
گه جنگ چون آب وچون آتش است
نبینی که با گرز سام آمده ست
جوان است و جویای نام آمده است
به پیش سپه آمده است افراسیاب
چو کشتی که موجش بر آرد زآب
چو رستم ورا دید بفشرد ران
به گردن بر آورد گرز گران
چوتنگ اندر آورد بااوزمین
فرو کرد گرز گران را به زین
به بند کمرش اندرآویخت و چنگ
جدا کردش از پشت زین خد نگ
زسنگ سپیدار و چنگ سوار
نیامد دوال کمر پایدار
گست وبه خاک اندر آمد سرش
سواران گرفتند گرد اندرش
سپهبد چواز چنگ رستم بجست
بخایید رستم همی پشت دست
چراگفت نگرفتمش زیر کش
همی بر کمر ساختم پجنه بش

/ 6 نظر / 215 بازدید
هيچ

ديوانه به تماشا بيا

فاطمه

خوش حالم که از شاهنامه نوشتی!! من عاشقشم..ممنون..

بد ذات

بسی رنج بردم در اين سال سی عجم زنده کردم بدين پارسی بنا کردم از نظم کاخی بلند که از باد و باران نيابد گزند .... روحش شاد ... چقدر احساس غرور می کنيم . و چقدر به اين پيشينه تاريخی خواهيم باليد بعضی وقتها واقعا از اين تلنگر ها لازمه لازمه که بازم يادمون بياد که چه بر ما گذشته و کی بوديم .. و اونهايی که اين روزها دنبال حقير کردنه خودشون هستن از خواب بيدار بشن

بد ذات

حيف که نمی شه اينجا و تو بلاگ شما بحث سياسی کنم... اما بد جور دلم پر شده هم از ظلم به این ملت هم از وطن فروشها و فرصت طلبها این وسط مردم دارن له می شن

بد ذات

بسيار به جا و زيبا بود دوست من خواهش می کنم هر زمان آپ کردی حتما منو خبر کن...

زيبا

سلام چقدر دوران مدرسه از اين شعر ها داشتيم ولي من هميشه عاشق شعراي ليلي مجنون و فرهاد و شيرين و از اينا بودم لوگوي حمايت از دكتر رو براي محكم كاري دو تا گذاشتي